ميان گيسوانت دستهايم گم شدن دارد
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 2:07
میان گیسوانت دستهایم گم شدن دارد دلم در عمق چشمت، شوری از مردم شدن دارد هوس کردم بیافتم ازنگاهت روی لبهایت بچینم بوسه ای که حسرت گندم شدن دارد تو معصومه ترین زیبای دنیایی بدون شک که هر شهری به پیش پات میل قم شدن دارد اگر آتش به دستان تو درهرقصه ای افتد سیاوش هم یقینا غصهی هیزم شدن دارد درون
همه مستيم ولي کيست که عاشق باشد؟
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 2:07
بدست علیرضا بابایی در دسته هخا هاشمی تاریخ : 96/4/28 ساعت : 8:36 صبح همه مستیم ولی کیست که عاشق باشد؟ با دل گم شده از خویش موافق باشد؟ بستر باغچه گرم است که مریم شدهایم کیست در داخل مرداب ، شقایق باشد ؟ وقت شادی همه لبخند تو را میبوسند خوشتر آن دوست که همشانهی هق هق باشد فرصت آینه سنگ است
علت ناب تغزل!همه ي رويايم
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 2:07
بدست علیرضا بابایی در دسته آرش شفاعی تاریخ : 96/4/28 ساعت : 3:56 عصر علت ناب تغزل!همه ی رویایم غزلت کو که به پایان برسد غم هایم؟ مدتی شد که نگاه تو نتابید به من مدتی هست که غرق شب بی فردایم عوض نام خودم نام ترا می گویم باز می پرسم از خویش چرا رسوایم؟ محض تو هرچه بهشت است به آتش بکشم تا
از من گرفتي خلوت بکر جهان ات را
-
تاریخ: 1396/4/26 ساعت: 23:38
بدست علیرضا بابایی در دسته مهتاب یغما تاریخ : 96/4/26 ساعت : 9:33 صبح از من گرفتی خلوت بکر جهان ات را می خواستم مهتاب باشم آسمان ات را می شد اگر می خواستی،مانند تن پوشی دور تنم محکم بپیچی بازوانت را هم دوست دارم غرق عشقی آتشین باشی هم تشنه ام نفرین کنم هم بسترانت را تنها شرابت را بنوش و دل
مرا آزاد ميخواهي؟ به تنگ خويش برگردان
-
تاریخ: 1396/4/25 ساعت: 23:27
بدست علیرضا بابایی در دسته فاضل نظری تاریخ : 96/4/24 ساعت : 5:18 عصر در این دریا، چه می جویند ماهیهای سرگردان مرا آزاد میخواهی؟ به تنگ خویش برگردان مرا از خود رها کردی و بال پر زدن دادی اگر این است آزادی مرا بی بال و پر گردان دعای زنده ماندن چیست وقتی عشق با ما نیست؟ خداوندا دعای دوستان را
عابري مي زده و دل زده از تزويرم
-
تاریخ: 1396/4/25 ساعت: 23:27
بدست علیرضا بابایی در دسته مجتبی سپید تاریخ : 96/4/25 ساعت : 9:11 صبح عابری می زده و دل زده از تزویرم مستی و راستی از اهل قلم دلگیرم شهرمن شهرهی شاعرکشی وشحنه گریست به دلیلی که نمیدانمش اینجا گیرم چه کسی دیده غم واقعیام را در شعر من که مشهور غزلهای پر از تصویرم شعر درد است و این درد به
نگير فاصله از من ، بيا کنارم باش
-
تاریخ: 1396/4/25 ساعت: 23:27
بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 96/4/25 ساعت : 9:17 صبح نگیر فاصله از من ، بیا کنارم باش اسیر فصل خزانم ، بیا بهارم باش نگو که فرصت دیدار ما میسر نیست دلیل محکم یک عمر انتظارم باش چه قدر جای تو در زندگی من خالیست در این مسیر پر از هیچ ، کوله بارم باش دچار تو شده کل وجودم اما تو کمی دچار خ
سلام اي عشق ديروزي
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 0:49
بدست علیرضا بابایی در دسته محمدرضا نظری تاریخ : 96/4/15 ساعت : 7:40 عصر سلام ای عشق دیروزی،منم آن رفته از یادی که روزی چشمهایم را،به دنیایی نمیدادی سلام ای رفته از دستی،که میدانم نمی آیی و میدانم برای من،امیدی رفته بر بادی به خاطر داریَم آیا؟!به خاطر دارمت آری! سلام ای باور پاکی،که از چشمم ن
ماه بانو زير چادر دست پنهان کرده بود
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 14:26
ماه بانو زیر چادر دست پنهان کرده بود عشق را در لای پلک مست پنهان کرده بود تاکه نامحرم نبیند او چه دارد زیر سر زلف راآن زیرها باشست پنهان کرده بود عاشقان زردند تا مردم بدانند عاشق است از سفیدی آنچه بود وهست پنهان کرده بود موی او بورست یا مشکی نمی دانم فقط آنچه زیر روسری می بست پنهان کرده بود ص
گفتم که شايد درد از اين با هم نشستن هاست
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 14:26
بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 96/4/7 ساعت : 11:59 صبح گفتم که شاید درد از این با هم نشستن هاست برخاستی?رفتی و آتش از دلم برخاست آواره ام!برگرد!در من قصر شیرین است یک تکه از خاک وجودم خانه لیلاست چشمان من خاصیّت بخشندگی دارند یک روز می بینی که چشمان تو هم زیباست چیزی نگو ?امشب صدا را با
مرا وقتي گرفتار خودم بودم صدا کردي
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 20:54
بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 96/3/3 ساعت : 11:27 صبح مرا وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردی مرا ازمن، مرا از قیدِ من بودن رها کردی _دوباره روی ماهت محو شد در رشته های شب تو با زیباییات این حرفهارا نخ نما کردی... نماز عشق می خواندم،امامم حضرت دل بود کنارم بی تکلّف ایستادی، اقتدا کردی به
خاتون ِ مو شرابي!
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 20:54
بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 96/3/18 ساعت : 7:48 عصر خاتون ِ مو شرابی! هستم خمار امشب ابر ِ هزار خوشه! بر من ببار امشب بگذار در هوایم، سر روی ِ شانه هایم تعریف کن برایم از روزگار امشب مو بافه بافه وا کن، از هم جدا جدا کن بر شانه ات رها کن چون آبشار امشب دل را که خوب بردی، با من بر
قد يک کوه.،دل غمزده ام غم دارد
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 20:54
بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 96/3/18 ساعت : 8:16 عصر قد یک کوه.،دل غمزده ام غم دارد روزگارم که فقط میل به ماتم دارد ایستاده ست لب دره ی ٍرفتن، اما پای ٍپیش آمدن ٍحادثه را کم دارد مثل کوهی که به تهدید فرو میریزد مثل ارگی که فقط خاطره از بم دارد؛ خواستم، خواستن اما نتوانستن بود گاه، ا
تمام سهم من از عشق
-
تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 0:51
تمام سهم من از عشقهمين واژه هاي باراني ستاين ريحانه هاي آبي کوچکبا قلبي از آفتابُخون سرخ شقايقدر جويبار رگ هاشانزير سقف خياليکه بوي ناي تو پيچيد ستو در ايوان سيلاب هاشانياد چار فصل تو مي وزدبورياشانحصير خيس دلتنگيو رواندازشانخيال نازک تو ست&nbs
نميدانم چه ميخواهم بگويم
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 5:43
نميدانم چه ميخواهم بگويمزبانم در دهان باز بسته استدر تنگ قفس باز است وافسوسکه بال مرغ آوازم شکسته است نميدانم چه ميخواهم بگويمغمي در استخوانم مي گدازدخيال ناشناسي آشنا رنگگهي مي سوزدم گه مي نوازد پريشان سايه اي آشفته آهنگز مغزم مي ترا
چقدر بد شده دنيا چقدر بد شده ايم
-
تاریخ: 1396/2/13 ساعت: 22:31
چقدر بد شده دنيا چقدر بد شده ايمبه جاي گرمي آغوش، دست رد شده ايم تو از من آن همه دور و من از تو اين همه دورشبيه آن چه که بيگانه مي شود شده ايم ميان پيله ي احساسمان تفاهم نيستکه در منيّت خود حبس تا ابد شده ايم من و تو ميوه ي يک شاخه ايم و يک ريشهجدا جدا شده ايم و سبد سبد شده ا يم چقدر عيب نما و چقدر...
راي من تويي!
-
تاریخ: 1396/2/13 ساعت: 22:31
راي من تويي! راي من تويي که با تمام شورِ انقلابيات،چشمهاي سبزآبيات خالي از دورنگي و رياستراي من تويي که نام مهربان توميرسد به غنچههاي صبح زودراي من تويي که حرفهاي ساده و روان توميرسد به رودانتخاب منچشمهاي توستتا ابد به چشم هاي تو سلامتا ابد به انتخاب من درود رضا يزداني
حق بده، آنقدرها از تو بريدن ساده نيست
-
تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 22:24
حق بده، آنقدرها از تو بريدن ساده نيستبي هواي تو براي دل تپيدن ساده نيست عشق تو چون کوه پشتم بود و بعد از رفتنتنعش خود را اينور و آنور کشيدن ساده نيست کاش پشتم از نگاه سرد و تلخت ميشکستپيش چشم دشمنان خود خميدن ساده نيست گفته بودي "بعد ازين در خواب ميبيني مرا"دلبر خود را فقط در خو
هزار درد مرا، عاشقانه درمان باش
-
تاریخ: 1396/1/24 ساعت: 6:55
هزار درد مرا، عاشقانه درمان باشهزار راه مرا، اي يگانه پايان باش براي آنکه نگويند، جستهايم و نبودتو آنکه جسته و پيداش کردهام، آن باش دوباره زنده کن اين خسته ي خزان زده راحلول کن به تنم جان ببخش و جانان باش کوير تشنهي عشقم، تداوم عطشمدگر بس است، ز باران مگو
نه دل آزرده، نه دلتنگ، نه دلسوخته ام
-
تاریخ: 1396/1/24 ساعت: 6:55
نه دل آزرده، نه دلتنگ، نه دلسوخته اميعني از عمر گران هيچ نيندوخته ام پاسخ ساده ي من سخت تر از پرسش توستعشق درسي ست که من نيز نياموخته ام رو سياه محک عشق شدن نزديک استسکه ي «قلب» زياني ست که نفروخته ام برکه اي گفت به خود، ماه به من خيره شده ستماه خنديد که من چشم به &l