از تو بعيد نيست جهان عاشقت شود
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:01
از تو بعید نیست جهان عاشقت شود شیطان رانده، سجده کنان عاشقت شود از تو بعید نیست میان دو خنده ات تاریخ گنگی از خفقان، عاشقت شود توران به خاک خاطره هایت بیافتد و آرش، بدون تیر و کمان، عاشقت شود چشمان تو، که رنگ پشیمانی خداست درآینه، بدون گمان، عاشقت شود از تو بعید نیست، قیامت کنی و بعد خاکستر جهنمیان ...
مي شود عاشقِ دلداده و يارم باشي؟
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:01
می شود عاشقِ دلداده و یارم باشی؟ و به کوتاهیِ"یک عمر"کنارم باشی؟ حسرتِ دیدنِ تو،کرده زمین گیر مرا «دردِ بیچاره»منم!کاش دچارم باشی سوختم،سوختم از گرمی احساساتم آهِ مرداد شدم تا تو بهارم باشی بی قرارت شده ام در تب و تابم هرشب می شود«عشق»تو یک لحظه قرارم باشی؟ ترسم از مرگ و از آن رفتن اجباری نیست ترسم ...
هي بوسه نزن با هيجان گوشه ي لب را
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 16:31
بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 96/5/26 ساعت : 8:48 صبح هی بوسه نزن با هیجان گوشه ی لب را یک لحظه رعایت بکن آداب ِادب را دندان به لبم می زنی انگار شبانه.. پاتک زده ای قسمتی از باغ ِرطب را گرمای لبت روی لبم در نوسان است بالا نبری در تنم اندازه ی تب را با آتش ِبرخورد ِلبت با رگ ِگردن.. بر هم زده ای...
بوي رفتن مي دهد با من مدارا کردنت
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 16:31
بوی رفتن می دهد با من مدارا کردنت سخت دلتنگم برای اخم و دعوا کردنت عطر خوبی می زنی از در که بیرون می روی دلخورم از این همه خود را فریبا کردنت گفتم آیا خسته ای از زندگانی پیش من؟ سخت رنجیدم من از اینگونه حاشا کردنت گفتمت میل سفر دارم تو گفتی صبر کن خسته ام، دلخسته از امروز و فردا کردنت می شنیدم دیشب ...
اختياريست به ظاهر که در آن مجبوري
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 8:01
بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 96/5/12 ساعت : 6:8 عصر اختیاریست بهظاهر که در آن مجبوری مثل یک نقطه که در دایرهاش محصوری عشق دست من و تو نیست، بخواهی یا نه خسته پنجه این حادثه پر زوری دوری و دوستی آیین صمیمیّت نیست تو از این نکته اگر بیخبری معذوری نگران اینهمه از فاصله در عشق مباش ه
بشکن تمامِ شاخه هارا ريشه مي ماند
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 8:01
بدست علیرضا بابایی در دسته سورنا جوکار تاریخ : 96/5/12 ساعت : 6:16 عصر بشکن تمامِ شاخه هارا"ریشه" می ماند "سرسبز روییدن" دراین اندیشه می ماند قطعم کن اما بعد از آن راهِ فراری نیست چون طعمِ تلخم در دهانِ تیشه می ماند شاید تنم را چون قناری با قفس بردی آوازِ من در انحصارِ بیشه می ماند بشکن مرا
اگر اين پَنجره در سينه يِ ديوار نبود
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 8:01
بدست علیرضا بابایی در دسته سعید شیروانی تاریخ : 96/5/12 ساعت : 7:58 عصر اگر این پَنجره در سینه یِ دیوار نبود و کنارَم ، قَلم و کاغذ و خودکار نبود چه بلا هایِ عجیبی به سرم می آمد فرض کن داخلِ زِندانی و سیگار نبود آمد و...شُد همه یِ دار و ندارم هر چَند بودن و رَفتن او دَست من اِنگار نبود باز
تو گفته بودي ميکشد دريا به هرسويت
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 8:01
بدست علیرضا بابایی در دسته رویا باقری تاریخ : 96/5/16 ساعت : 9:8 صبح تو گفته بودی میکشد دریا به هرسویت من گفته بودم باتوام! پارو به پارویت آشفتگی های خودم را یاد من انداخت هربار بادی بی هوا پیچید در مویت تنها به لطف چشم هایت بود... تلخی ها، شیرین اگر شد مثل چای قندپهلویت روزی که می رف
من حسادت ميکنم حتا به تنها بودنت
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 8:01
بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 96/5/17 ساعت : 4:22 عصر من حسادت میکنم حتا به تنها بودنت من به فردِ روبهرویی، لحظهی خندیدنت من به بارانی که با لذت نگاهش میکنی یا نسیمی که رها میچرخد اطراف تنت من حسادت میکنم هتا به دست گرم آن_ شالِ خوشرنگی که میپیچد به دور گردنت وقتی انگشتان تو در
تو زخم مى زنى و شيوه ات لطافت نيست
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 8:01
بدست علیرضا بابایی در دسته سیدتقی سیدی تاریخ : 96/5/17 ساعت : 5:51 عصر تو زخم مى زنى و شیوه ات لطافت نیست بگو ، جواب محبّت مگر محبّت نیست ؟ نگو به تلخى این اتفاق عادت کن که عشق حادثه اى مبتلا به عادت نیست درون آینه غیر از خودت چه مى بینى ؟ تو هم شبیه منى هیچ کس کنارت نیست پر از گلایه ام ام
خون به دلم کرد و کناري گذاشت
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 8:01
بدست علیرضا بابایی در دسته مژگان عباسلو تاریخ : 96/5/17 ساعت : 7:40 عصر خون به دلم کرد و کناری گذاشت در سبدم عشق اناری گذاشت تا ببرد صبر و قرار از دلم با دل تو عشق قراری گذاشت خوار مرا خواست اگر در فراق همدم گلهای تو خاری گذاشت هیچ سری نیست که بی سرّ اوست عشق به دوش همه باری گذاشت عقل پریش
در آغوشت کشيدم مثل خاک مرده باران را
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 8:01
بدست علیرضا بابایی در دسته میثم حمیدی تاریخ : 96/5/18 ساعت : 8:47 صبح در آغوشت کشیدم مثل خاک مرده باران را تحمل کن کمی، اندوه آغوش بیابان را سر ناسازگاری دارم اما پافشاری کن بیابان سخت عادت میکند آداب مهمان را چه تقدیری که پایان بیابان ها بیابان هاست در آغوشم بخوان این بیتهای رو به پایان ر
گرچه من سوخته ام دم به دم از تنهايي
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 8:01
گرچه من سوخته ام دم به دم از تنهایی دور از آغوش تو یخ بسته ام از تنهایی خانه در خویش فرو رفته و من خاموشم رونق تازه گرفته ست "غم" از تنهایی نیمه شب لحظه ی یادآوری لب هایت بوسه بر باد هوا می زنم از تنهایی همه ی عمر به جز نام تو را مشق نکرد نکشیده ست چه ها این قلم از تنهایی! امشب اما دو قدم آمد
هنوز هم که هنوز است عاشق ماهم
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 8:01
بدست علیرضا بابایی در دسته مرتضی کردی تاریخ : 96/5/18 ساعت : 8:4 عصر هنوز هم که هنوز است عاشق ماهم ولی بدون تو مهتاب را نمی خواهم برای آمدنت گرچه راه کوتاه است هنوز هم که هنوز است چشم در راهم سلام ... روز قشنگی ست ... دوستت دارم ... چقدر عاشق این جمله های کوتاهم هوای بودن یک عمر با تو را د
هر چقدر اين روزها دستان من تنهاترند
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 1:51
هر چقدر این روزها دستان من تنهاترند چشمهایت شب به شب زیباتر و زیباترند رازداریهای من بیهوده است، این چشمها از تمام تابلوهای جهان گویاترند این چه تقدیری است که عشقِ من و انکارِ تو هر دو از افسانه ی آشیل نامیراترند؟ من پَر کاهی به دست باد پاییزم ولی چشمهای روشنت از کهربا گیراترند یک قدم بردا
بي عشق دست و بال من از زندگي تهي است
-
تاریخ: 1396/5/1 ساعت: 18:10
بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 96/4/31 ساعت : 10:31 صبح مثل پرنده ای که پر از دست داده است یا شاخه ای که برگ و بر از دست داده است یا مثل جنگلی که درختان خویش را یک یک به زخمه ی تبر از دست داده است بی عشق دست و بال من از زندگی تهی است همچون کبوتری که سر از دست داده است گرچه سرم رسیده به
بگذار مثل کاغذي تاخورده باشم
-
تاریخ: 1396/5/1 ساعت: 18:10
بدست علیرضا بابایی در دسته شیرین خسروی تاریخ : 96/5/1 ساعت : 9:4 صبح بگذار مثل کاغذی تاخورده باشم پروانه ای لای کتابی مرده باشم ای زندگی! آخر در آغوشش کشیدم باید چه چیزی بر سرت آورده باشم... حتی تصور هم نمی کردی که یک روز از آدمی مانند او دل برده باشم یادش پر از لبخندهای بی دلیل است اخر چرا
بدان قدر مرا؛ مانند من پيدا نخواهد شد
-
تاریخ: 1396/5/1 ساعت: 18:10
بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 96/5/1 ساعت : 9:17 صبح بدان قدر مرا؛ مانند من پیدا نخواهد شد که هرکس باتوباشد، غیر من، دیوانه خواهد شد اگر امروز بغضم را بِراند شانه های تو کسی غیر از تو فردا گریه ام را شانه خواهد شد! شبی از چِک چِک باران به گوشِ کاسه فهمیدم که این سقفِ ترک خورده، وَبالِ خ
چقدر دوستت دارم
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 2:07
بدست علیرضا بابایی در دسته هستی دارایی تاریخ : 96/4/27 ساعت : 10:48 صبح آنقدر دوستت دارم که خودم هم نمیدانم چقدر دوستت دارم!هر بار که می پرسی، چقدر؟!با خودم فکر می کنم؛دریا چطور حساب موجهایش را نگه دارد؟!پاییز از کجا بداند هر بار چند برگ از دست میدهد؟!ابرها چه می دانند چند قطره باریده اند؟!خو
ميخواهم از دنيا بدارم دست
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 2:07
بدست علیرضا بابایی در دسته محمدرضا ترکی تاریخ : 96/4/27 ساعت : 7:46 عصر گیرم که صحرا مال من باشد امواج دریا مال من باشد گیرم که پرواز پرستوها در بیکرانها مال من باشد گیرم که آواز قناریها در باغ تنها مال من باشد یک دست ماه و دیگری خورشید خاک زمین پامال من باشد یا فرض کن هرجور میخواهم